تبليغاتX
رود پرتلاطم زندگی من

رود پرتلاطم زندگی من

تو حمیرا دوست داریو من عاشق صدای گوگوشم! می خوام برم به مایکل جکسن آهنگای بندری بفروشم!

به به ! سیلام بر همگی !! بالاخره یه فرصتی پیدا کردم که  بیام نت..بابا مگه این معلما می ذارن..از صبح که بری مدرسه یه ریز رو مخت مته می ذارن تا وقتی که از مدرسه فرار کنی!!همینه که بچه ها میرم ترک تحصیل می کنن..بیکار می شن میافتن گوشه ی خیابون بدبخت می شن بیچاره می شن معتاد می شن..مواد گیرشون نمیاد..دزد می شن..اینقدر مواد می زنن تا بمیرن!!

امروز می خوام یه تفلد خیلی خیلی مهمو تبریک بگم!!

تفلد خواهرمو که تازه ۱۸ فروردین ۸۸ به دنیا اومد!!!قربونش برم اینقده نازه!!!

می خوایم اسمشو بزاریم مایسا ...غلط کردی کجاش زشتهحیف که شکلکای مسنجر عوض شده عصبانیش نمیاد حالا تو خودت منو عصبانی فرض کن...حالا شایدم یه اسم دیگه گذاشتیم

اوه اوه..داره وق می زنه...من دیگه برم بخوابونمش کاری نداری؟؟؟؟مطمئنی؟اگه کاری داری بگوا...خب باشه پس من رفتم..

بابای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:12  توسط مریم  | 

آقایون دست،خانوما رقص! حالا برعکس!!!

حالا همگی بیان وسط وسط...ببینین جسد مسد دخترارو..بکنین قفل درارو..بیارش اون دختر خالتو..جا نزاری گوشوارتو..جا بزاری میرمو می کنم گوشای دوستای پت لارتو!!!

وقت واسه احوال پرسی ندارم...می رم سر اصل مطلب...

می خوام امروز آپ احساسی بکنم..الان خفن احساسیم..! می خوام همش داد بزنم بگم دوستت دارم (  )!!!

حالا به خودت نگیریا!! منو خطاب به یک نفر می نویسم فقط...!!! که اونم معلوم نیست کجاست گم و گور شده!! دو هفتست چهره ی ماهش سیاحت نشده!! حالا زیاد بهش فکر نکن..بریم سراغ آپ..

حالا که از این تیریپ عشق اومدم بیرون( آمون کمکمون کرد!!) می خوام یه شعر بنویسم تا بفهمین من چی کشیدم!!!

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت می کنم روز های خوب زندگیمو

چرا اول قصه همه دوستم می دارن

وسط قصه می شه سر به سر من میذارن

تا می خواد قصه تموم شه ......... همه تنهام می ذارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم ..........دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون .......بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن

حباب دل سراب بشه .....

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

می تونم پشت دلها قایم بشم .....کمین کنم

ولی با این همه حرفها باز منم مثل اونام

یه دروغ گو می شم ......همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چکار کنم

با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره

توی دنیا .اصلا عشق واقعی وجود داره .......؟؟؟؟؟؟

Only Shayan
 
حالا برین تو کف این لاو که گذاشتم!!! کف کن!!!!
از من می شنوین هیچوقت عاشق نشین..چیه بابا عاشقی...عشق دو رو داره..یکیش خوبه یکیش بد..اولش که تازه باهاش آشنا می شی اون روی خوبشو می بینی اما بعدش کم کم می فهمی..زرشک!!!
خب دیگه من رفع زحمت می کنم!!!
حالا دست دست!!!!
بابای
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 15:15  توسط مریم  | 

حالا از عشقی که داشتم چی برام موند!برو دور شو از جلو چشمام بی مرام زود!

سلام!!! خوبین؟

وای حالم از این مدل احوال پرسی دیگه داره بهم می خوره!!اما چاره چیه..همین یه مدل بیشتر نیست

آقا امروز من یه نفرو به کلی چال کردم!!! تو دلم یه قبر گنده واسش کندم!!! می دونین این یه نفر دل منو تیکه تیکه کرد..یه زمانی خفن دوسش داشتم..هرچی بگم کم گفتم..اما اونم خفن جوابمو داد...تا حالا چند دفعه اومدم فراموشش کنم هی نشده!! آخه هنوزم قلبا دوسش داشتم اما ایندفعه به زمینو زمان قول دادم که فراموشش کنم!! البته اینبار زیاد سخت نیست خودش مقدماتشو فراهم کرده با یه سه چهار تا خیانتو ضد حالو اینا(فیلم هندی!!)چقدر خوبه آدم آزاد باشه!!!

بقول آبجی رزا: واسه من که بد نشد!! آزاد شدم!!

حالا هم اینو خطاب بهش می گم(وای حالم از خودم بهم می خوره یاد دوران طفولیت و جهولیت عاشقی میافتم) : ازت متنفرم!!!

البته اگه اینو ببینه!!!خلاصش اینکه من پشیمونم از موندنم در کنارش...!!! حالا که دیگه راحت شدم...اونم به آرزوش رسید..دیگه از دلشوره و بی خوابیو عذابو گریه و حسادتو اینا خفری نیست

خب بگذریم...

شنیدین علی دایی اخراج شده؟!!آخه یکی نیست بگه آخه تورو چه به مربی گری!!!

بقول داداشی رضا قلعه خروسی هم از توبهتر مربی گری می کنه!!!(جک سال!!)

  تنها تو را میخوانم

                 ای که وجودت سرشار از مهر و عطوفت و دوست داشتن است

                 قشنگترین روزهایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت

                                                     

                         وبیاموز که آبی بودن عاشقی می خواهد......

خطاب به امیر قلعه خروسی!!!

من برم ..

آپ اصلیمو فردا می کنم

فعلا!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:35  توسط مریم  | 

شب سراب نیارزد به بامداد خمار

از قدیم گفتن آبیو که ریخته نمی شه جمع کرد واسه همین خیلی وقتا افسوس خوردن فایده نداره...انگشت ندامت بر دهن گرفتم و این قرتی بازیا رو بزار در کوزه آبشو بخور..

حالا قدیمیا اومدن واسه این زخم یه پادزهر گذاشتن می گن ماهیو هر وقت از آب بگیری تازست...حالا اینجا یه سوال مطرح می شه اینگه وقتی آب بریزه اونوقت ماهی هم میافته..ما ماهیو از آب نمی گیریم ماهی خودش میافته...

حالا ما وارد جزئیات نمی شیم...همه ی این چرت و پرتارو گفتم تا این عنوانو توجیه کنم!!!!

من تازه دیروز فهمیدم ای دل غافل!!!! دیدی چی شد؟!!عاشق شدی!!!(این نکترو بگم که دل من عاشق بود اما تنبونش دوتا شده!!!)

بگذریم...خوبید؟خوشید؟!

قالب وبلاگو عوض کردم..هر چند وقت یکبار عوضش می کنم!! تفننی!

حالا آپ می کنیم!!!

مردی به همسرش این گونه نوشت:
> عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت
  فرستادم.

عشق تو

  همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

  عزیزم از اینکه 100 بوس  برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:
>
> 1.با شیر فروش به 2 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 2.با معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسیدیم.
>
> 3..صاحب خانه هر روز می اید و 2-3 بوس از من می گیرد.
>
> 4.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من آیتم های دیگری به او
> دادم.
>
> 5.سایر موارد 40 بوس.
>
> نگران من نباش…هنوز 35 بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا آخر این
> ماه با اون سر کنم!!
به

به به به به!!!

خب دیگه ما چوخلصیم!!

خدافظ

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 14:28  توسط مریم  | 

جیگرم با جیگرت دوتا می شه،جیگرتو موش نخوره،جیگرم تنها بشه

سلام..خوبین؟خوشین؟چه خبر؟تعطیلات خوش می گذره؟..برای من که کوفت می گذره...روزی هزار بار می گم سرمو بزنم تو دیوار خلاص شم بره پی کارش..هی چهره های نه چندهن معصوم شما میاد جلو چشمم..که چقدر منو دوست دارین و بدون من زندگی براتون معنا نداره!!!منصرف می شم!!!

می گم به نظر شما دل یه آدم تا چه اندازه می تونه تنگ شه؟دل من خیلی خیلی خیلی خیلی تنگه

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غشه ی فردا نبود..کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود!!!

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

صدامو می شنوی؟ببین..منو ببین..بنده به این محتاجی دیده بودی؟بابا هیچی ازم نمونده جز یه دل سوخته..با این حال ناشکری نمی کنم..یوسف گمگشته ی من میاد بالاخره میاد...اما..

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/بی شعور حالا که من افتاده ام از پا چرا

می خوام با خدای خودم رازو نیاز کنم...دلم خیلی گرفته...فقط خدا می تونه منو آروم کنه..شبا وقتی گریه می کنم فقط خدا رو دارم که باهاش دردو دل کنم دیگه هیچکسو ندارمخدایا دوستت دارم!!

خدایا

چه لحظه هايی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم  نکردی

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی

چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است

خدایا

وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی

وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی

خدایا

تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی

وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی

وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها

و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی

خدا ي من خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون

خدایا من تازه فهمیدم که من عاشق هیچ کس توی این دنیا نیستم..هیچکس..من فقط و فقط تورو دوست دارم.تو تنها کسی هستی که به دردو دلام گوش می دی،سرزنشم نمی کنی،همیشه آماده ی تا بهم کمک کنی..واقعا نمی دونم چی بگم..یا چطور تشکر کنم...همین قدر در توانمه که بگم واقعا ممنون..

الان که دلم بدجور گرفته دوباره میام پیشت..می دونم که منو می پذیری..دست رد به سینم نمی زنی...خدا تو بهترینی

خدافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 14:12  توسط مریم  | 

این تیغ...بگیر شاهرگمو بزن...ولی نگو می خوای بری!!!

بابا خسته شدم...می فهمی...خسته شدم....!!!دیگه بسمه...از جونم چی می خوای؟این همه بلا سرم اوردی...از قله ی عشقت سقوط کردم...هی اومدم پایین تر...حالا اون پایین پایینام..چرا نذاشتی کنارت باشم؟چرا اینجوری شکوندیم؟گناهم چی بود؟جز عشق تو...

اما من هنوز عاشقم....

گفتی خفه شو...خفه می شم...گفتی بس کن...بس می کنم...گفتی نیا...نمیام..گفتی بر ومی رم...بگی بمیر هم میمیمرم....

نگام کن...دلمو نگاه کن...جای سالم روش میبینی؟یه تیکه گوشته تکه تکه شده...هروقت حوصله نداشتی که سیخ داغ گذاشتی روش....جای همشونو خوب یادمه....دیگه جون نداره...داره آخرین نفساشو می کشه...اما خوب گوش کن...تیک تیک...هنوزم داره می زنه...بخاطر تو...اگه بری همینم میمیره...دلمو با جاهایی که تو روش گذاشتی دوست دارم...دلمو وقتی تو نگهش داشتی دوست دارم...اما چرا؟چرا با اینکه دلم تو دستتات بود انداختیش زمین...؟بیچاره دل من..برای این که به دل ت وبرسه حاضر بود تا پشت کوه قاف بره...اما حال دل ت وبرندست دل من بازنده...دل من یه دل پریشونه...دیگه توانایی حتی عشقم نداره...

چرا شکستیش؟چرا؟دلیل بیار؟من یه عاشق بودم...

اگر با دیگرانش بود میلی/سبوی من چرا بشکست لیلی؟

چرا؟

از زجر کشیدن من چی نصیب تو می شه....من شبو با یاد تو صبح می کنم...روزو به امید تو شب..اما چرا هیچوقت نیستی؟چرا وقتی می خوامت نیستی؟چرا وقتی می خوامت ...فریاد می زنم...اسمتو صدا می کنم...بهت التماس می کنم...که یه لحظه بیای...ناامیدم می کنی؟

یه روز ضربه ای می خوری تو عشقت نمی تونی پاشی/آخه آدم خوبی نیستیو نمی تونی باشی

دلم بدون تو میمیره....الان که فهمیده می خواد از تو دور شه داره بی تابی می کنه..نمی تونم آرومش کنم..چیکار کنم؟

باید یادش بدم...که تو دیگه نیستی..که دیگه تنهاست..اما من نمی تونم...چرا نیستی؟

ولی باید بتونم....ولی می دونم نمی شه..آخه خیلی دوستت داره...یه عاشقه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 15:6  توسط مریم  | 

زیک زاک دوباره ملودی تازه داره! زیک زاک از امسال یادگاره بهاره!!!

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سال ۸۷ با همه ی خوبی ها و بدیاش تموم شد.یخ صفحه ی دیگه از دفتر زندگی ما ورق خورد..حالا یه صفحه ی سفید جلومونه و ما می تونیم هر جور که دلمون بخواد خط خطیش کنیم...امیدوارم هممون این عزم و اراده رو داشته باشیم که قلبمونو از بدیا صاف کنیم و خوبی ها رو حاک بر قلبمون کنیم....

الان که فکرشو می کنم می بینم سالی که گذشت واسه من حکم یه گنجینه رو داشت...تجربه های زیادی کسب کردم...انگار من تا سال ۸۶ یه مریم دیگه بودم اما با گذروندن سال ۸۷ و ورود به سال ۸۸ یه مریم دیگه شدم....احساساتم..عواطفم ..همه و همه عوض شده...!

می خوام عیدو از همین جا به کسایی که واقعا برام عزیزن تبریک بگم!!!!

اول از همه پدرومادرم که خیلی دوسشون دارم!!!از همین جا دستشونو می بوسم

بعد از اون دبیر زبانم که من خیلی خیلی دوسش دارم

الهام عزیز که واقعا برای من حق دوستی رو بجا اورد

رضوان که من خیلی بهش مدیونم

آبجی نسیم که آبجی خودمه

آبجی رزا که البته خیلی وقت نیست باهم آشنا شدیم

داداشی رضا که خیلی وقته باهم قهر بودیم اما خوشحالم که کدورت ها برطرف شد!!

مهرداد که اصلا یه چیزی دیگست!!!بحثش با همه سواست!

داداش میلاد که منو صمیمانه یاری کرد

داداش محیارم که حق برادریو برام کامل کرد

آبجی چو که واقعا دوسش دارم!!!

یاس عزیز که البته من زیاد نمی بینمش

سپیده که آبجی گله خودمه

جناب آقای محآبجی سوسکی که هرچند من از سوسک متنفرم اما آبجیمو خیلی دوست دارم

محمود احمدی نژاد که یه مدت خواستگارم بود ردش کردم!

کریستینو رونالد که پسرخالمه..با هم یه کم میونمون شکرابه ولی درست می شه

آنجلینا جولی،اما واتسون،دنیل رادکلیف،روپرت گرینت و ...

و خیلیای دیگه که اگه اسمشونو نیاوردم منو ببخشن به کوچیکیه خودشونزبونم درد گرفت نمی تونم که همه رو بگم(منظور از زبون همون مچ دسته البته)

امیدوارم همتون سال خوبی داشته باشین!!!

هر روزتان نوروز...نوروزتان پیروز...پیروزتان امروز....امروزتان هر روز

این پستو لحظه ی تحویل سال می ذارم تو وب

بابای

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:52  توسط مریم  | 

آهااااااای خدااااا با توام!!!! صدامو می شنوی؟!!!!نگام کن...

وای اصلا حوصله سلامو احوال پرسی ندارم...ای خدا...بعضی وقتا فکر می کنم خدا همه بنده هاشو ول کرده فقط منو چسبیده که زجرم بده...بعدش کلی توبه می کنمامروزم از همون روزا بود...افتضاح...

کی گفته آدما باید حتما دوست داشته باشن؟بابا به جان خودم هرچی بدبختی ما آدما می کشیم به خاطر عشقو عاشقیو از این چرتو پرتاست...از صبح که بلند میشین هی قربون این برو..قربون اون برو..فدای این شو...مواظب باش اون ناراحت نشه...این بهش برنخوره...اه اه اه...خسته شدم!!!

که حالا این طرف ما کلاس بالا بزاره که الان وقت نداره با ما بحرفه....می خواستیم همون موقع بگم...استغفرالله...نگم بهتره....ای خدا...مردم از بس زجر کشیدم...می گم سرمو می زنم تو دیوار خلاص شم!!!

خب آپ خیلی غمگین شد...حالا میریم تو یه فاز دیگه!!!!

سسسسسلام دوستان!!! خوفید؟خوش میذگره؟چهارشنبه سوزی ببخشید سوری حال داد؟

من رفتم پیشونیمو سوزوندم..جاتون خالی یه دردی داشت

خب کم کم داریم نزدیک می شیم به ایام سیاحتی زیارتی تجارتی نوروز...از صبح تا شب عن قاطر ازمون کار می کشن...اسمشم می ذارن خونه تکونی...آخرسر که نگاه خونه می کنی عین جنگ زده هاست!!! تازه آخر سری مامانم برمی گرده می گه مریم که اصلا کار نمی کنه!! شب تا صبح معلوم نیست با کدوم فلان فلان شده ای اس ام اس بازی می کنه!!!

یکی نیست بگه آخه مادر من کیه که شده ماشین ظرف شویی جارو برقیو هرچی که شما بگین..البته من می دونم مامانم چشه...درد بچشه!!!!

از فردا هم که باید بشینیم عین ببخشید خر درس بخونیم...نمی ذارن یه آب خوش از گلومون پایین بره...حتما باید اول تبدیل به کوفت بشه بعد حالا شاید رخصت بدن بره پایین...!!!!

حالا ما که امیدمون به ۵شنبه هاست که از خونه در میریم با بکس میریم خوش گذرونی یه دل سیر!فردا هم که ۵شنبست

حالا بزارین یه دهن بخونم...اهم..اهم...

الهی که من قربون خندهاش بشم بگین ایشالله...ایشالله!!

هرکی می بینتت الهی بمیره اگه سریع نگه ماشالله..ماشالله!!

چشاتو رو غریبه بستی خونواده دار که هستی آفتابو مهتاب ندیدی انقدر تو خونتون نشستی!!!

حالا به خودت نگیریا...واسه عشقم خوندم

خب کوفتی مرزی دردی مرگی کاری باری زهره ماری بچه ماری سوسماری تمساحی مارمولکی چیزی نداری؟

داری؟ خب به درک می تونی داشته باشی...

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:20  توسط مریم  | 

ای دل من گریه نکن کاری ازت برنمیاد می دونم عاشقش شدی باهات که جور درنمیاد!!!!

سیلام!!!خوفید انشالله...چه خفرا؟؟خوش میذگره؟؟

به به ....می بینم نیشتم حسابی بازه..به به...خب منم نیشمو باز می کنم..نیشم جر خورد!!!

امشب چهارشنبه سوریه!!! یه دونه ترقه هم ندارممی خوام خودمو بکشم..به نظرتون کدوم یکی از راه های خودکشی بهتره؟می خوام درد نداشته باشه

مامان من الان دیلیم تنگه!!!!ببین تمام اعضا و جوارحم شل شده!!!

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور/یکلبه ی احزان شود ۳ هفته دیگه  گلستان غم مخور

وای حالا کی ۳ هفته تحمل می کنه!!!!!!!ای خدا...

خب خیلی آپ داره احساسی می شه..بحثو عوض می کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من الان دارم انتظار ۵ شنبه رو می کشمروزه بسیار خوفیه....!!!!می دونم الان خیلی کنجکاوی که بدونی چرا اما من بهت نمی گم چرا چون اصلا به تو ربطی ندارهیاد بگیر تو کاره مردم فضولی نکنی...اما حالا که خیلی اصرار می کنی بهت می گم..باشه باشه..گریه نکن...پستونکتم که گم کردی!!

۵شنبه قراره منو بروبکس بریم سینما!!! البته همونطور که در پست های قبل هم خدمتتون عارض شدم ما که نمیریم  فیلم نگاه کنیم!!!از اونجایی که دفعی پیش که رفتیم سینما یه اتفاق جلب افتاد ۵شنبه هم میریم تا...اهم..خیلی توضیح دادم دیگه زیادیت می شه!!

الان اصلا حسش نیست مطلب بزارم تو وب..دیشب حالم به شدت بد بود...همین که الان زندم خودش خیلیه...!!!!!! خب عزیزم کوفتی مرضی دردی ندارین؟

ما چوخلصیم...

بابای

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 14:20  توسط مریم  | 

سیلامی مجدد!!!

قسم به تومن دلمو بستم به تو طفره نرو/ دل به دل تو بسته منو /بگو می دونی قصد منو/ باید اینو من بهت بگم خوشم اومده ازت یه کم بیشتر توجه کن به من نزار که از دست برم/من دوست دارمو یه بی قرارمو کسی که نمی تونه بی تو بمونه عشقم بیا جلوی چشمم/آخه دل به تو دادمو چه خوبه حالمو تو عزیز منی همه چیز منی عشقم واسه عشقت تشنم

سیلام دوستان!!!! خوفید انشالله؟؟؟ من امرزو تیریپ لاوم....بابا من امرزو فهمیدم فقط تو دنیا عاشق یه نفرم..تا ابدم پیشش می مونمهرچند که نمی تونم وای نمی دونین چه کیفی داره آزادی فقط و فقط دنبال اونی باشی که واقعا دوسش داری نه اونی که اصلا با هم هست!!!!اونی که من امرزو به خاطرش ۱ ساعت خاک خوردم اگه پاش بیافته به خاطرش میمیرم...هیچکس جز اونو هم دوست ندارم

حالا بذگریم...

چه خبرا؟آقا دیروز رفتیم تفلد دوستم اینقده حال داد....جاتون سبز کلی رصقیدیم...

امروزم رفتیم مدرسه هرچند که خریت محض بود!!!!هیچ کس نیموده بود البته من فقط به خاطر ... اهم بگذریم

وای!! من تازه از تمرین ورزش اومدم تموم تنم درد می کنه!!! وای خدا بگم این معلممونو چی کار نکنه آخه این چه تمرینایی بود!!!!

تازه ما داشتیم تمرین می کردیم این ساختمون کناریمون کارگرا همه کاراشونو گذاشتن کنار دارن مارو نگاه می کنن سوت می زنن اصلا معلممون تمرینو تعطیل کرد!وای خدا!!! پسره سیاه سوخته رنگ ببخشید ببخشید گه!!!

خب حالا خاطرات خوش رو مرور نمی کنیم!!

اصلا حالو حوصله ی آپ گذاشتن ندارم!!! الان ور زدنم میومد..اومدم وردیم!!

وای من تا سه هفته دیگه باید غم هجرانو تحمل کنم!!!وای خدا!!!

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

این شعر اولم تقدیم به اون هرچند که هیچوقت نمی فهمه واسه اونه!!!

پیش پیش عیدتون مبارک!!!!خوش بذگره!!!!

بابای

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:18  توسط مریم  |